اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٤٥ - من كلام الحكماء و الدعاة
يقبح فيها. ترجمه: تمام عيبى است در غمز و سعايت، آنكه نيكوترين چيزها كه آن راست گفتن است، در آن معنى زشت ميباشد.
(٢٦) جاء رجل الى ابن عبّاس، و هو عامل البصرة، بسعاية شخص.
فقال ابن عبّاس: اتيتنا بحديث ان اردت نتفحّص عنه: فان صدقت ابغضناك، و ان كذبت عذّبناك. و ان اردت اقلناك بشرط ان لا تعاود الى عبد اللّه. ترجمه: آمد مردى بسوى ابن عباس، كه او عامل بصره بود، از قبل مولانا على، و كسى را غمز كرد. عبد اللّه گفت: حديثى آوردى، اگر ميخواهى تفحص كنيم: اگر راست گفته باشى تو را دشمن باشيم، و اگر دروغ گفته باشى تو را عذاب كنيم. و اگر خواهى از سر اين گناه برخيزيم بشرط آنكه چنين نكنى.
گفت: بلكه ميخواهم كه عفو كنى و سلامت يابم.
(٢٧) مقتل الرّجل بين فكّيه. يهلك النّاس فى شيئين: فضول المقال، و فضول الاموال. ترجمه: موضع قتل مردم ميان دو كام اوست، يعنى:
زبان. مردم بدو چيز هلاك ميشوند: سخن افزونى، و مال افزونى.
(٢٨) و سئل بعضهم: متى يذمّ الصّدق! فقال: اذا كان غيبة.
قيل: و متى يحمدك الكذب؟ فقال، اذا قرّب بين المتقاطعين. ترجمه:
از بزرگى پرسيدند كه: راست گفتن كجا مذموم بود؟ گفت: آنجا كه غيبت كسى باشد. گفتند: دروغ گفتن كجا محمود بود؟ گفت: آنجا كه دو برادر كه از يكديگر بريده باشند بدان صلح دهند.