اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٣٦ - ترجمه الادب الوجيز للولد الصغير
كرده باشى، و خود را زعيم و صاحب عهده امور آن قوم ساخته، كه اگر در آن جواب و قيام بدان سانح از تو تقصيرى ظاهر شود، عيب آن بتو عايد گردد، و بدان مستوجب استهزا و عرضه استخفاف آن قوم گردى. و چون بر قصور و نقصان تو اطلاع يافتند، بعد از آن اگر سخنى پيوندى اصغا و استماع آن ننمايند، و بجواب حديث تو مبالات نكنند. و اگر اجابت تو بر قاعده اصابت باشد و سخن مهذّب [مرتب] گويى، چون اوّل بمقام صدر مجمع در معرض صلف[١] و استحقاق زعامت[٢] خود را جلوه كرده باشى، از حليه فضيلت احسان كلام و تحسين حاضران عاطل مانى، و ترا سابق و مبرّز ندانند، و مع ذلك آمن نتوانى بود كه در آن مجلس كسى ديگر در علم و ادب نظير و مقابل تو باشد[٣]، يا از تو زيادت، و به احراز خصل[٤] سباق ممتازوَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ.
(شعر:)
آن خدايى [٢٦ پ] كه او بكن فيكون
در نهاد تو اين نهاد نهاد
هست ممكن كز[٥] آنچه هست ترا
ديگرى را از آن فزونتر داد
و چون تو بحضور آن صاحب فضيلت در صدر محفل نشسته باشى، و بمكان زعامت و رياست آن طايفه تظاهر كرده از عار نقصان، و عيب تخلف، خجل گردى چه هركس كه در ميان جمعى بالاى [ايشان] نشست و دعوى تقدم آن قوم كرد،
[١]خ: سلف.
[٢]خ: رعايت.
[٣]خ: نباشد.
[٤]خ: فضل.
[٥]خ: كه.