اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣١٥ - من كلام الحكماء و الدعاة
الزّيادة. ترجمه: جوانمرد باش! تا اهل خير باشى، و سپاس و شكر گذار! تا مستوجب زيادتى نعمت باشى.
(٣٠) سئل انوشروان: ما محض الكرم؟ فقال: الوفاء بالذّمم.
قيل: فما محض اللئوم؟ قال: التجنّى الفاحش. و تمثّل[١] فقال:
كالذّئب[٢] الّذى همّ باكل السّخلة[٣] لعامها[٤]، فقال لها: انت شتمتنى عاما[٥] اول[٦]. ترجمه: از انوشيروان پرسيدند كه: محض كرم چيست؟ گفت: وفاى بعهدها. گفتند محض لئيمى چيست؟ گفت: تجنى نهادن زشت. پس بطريق مثل گفت: گرگى قصد بچه گوسفند كند كه او را هنوز سالى نباشد، گويد: مرا پارسال دشنام دادهاى، قصد تو از آن ميكنم.
(٣١) الايادى ثلثة: يد بيضاء، و هى الابتداء بالمعروف و يد خضراء و هى المكافاة و يد سوداء، و هى المن بالمعروف.
ترجمه: دست نعمتها سه باشد: دست نعمتى سپيد، و آن ابتدا كردن باشد بنيكويى و دست سبز، و آن توقع مكافات بود بر نيكويى و دست سياه، و آن منت برنهادن بود بنيكويى.
(٣٢) الجور مهانة، و الجود مهابة. السّخىّ شجاع القلب، و البخيل شجاع الوجه. ترجمه: ستم سبب خوارى بود، وجود سبب هيبت. سخى بدل
[١]اصل: المثل.
[٢]اصل: كذئب.
[٣]اصل: ياكل النحلة.
[٤]اصل: كعامها.
[٥]اصل: عاما الحكمة الخالدة: عام.
[٦]اين بند از روى الحكمة الخالدة ص ٥٢ درست شده است.