اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣١٤ - من كلام الحكماء و الدعاة
(٢٣) لا يكوننّ لجائزتك حدّ! فان ذلك ابسط للامل فيك.
ترجمه: عطاى خود را حد پديد مكن! تا امل مردمان بتو فراختر باشد.
(٢٤) قيل لبعضهم: من احبّ النّاس اليك؟ قال من كثرت ايادىّ عنده. ترجمه: از بزرگى پرسيدند كه از بزرگان كرا دوستتر دارى؟ گفت:
كسى را كه نعمت من برو بيشتر بود.
(٢٥) عجبت لمن يشترى المماليك بماله، و لا يشترى الاحرار بنواله! ترجمه: عجب ميدارم از كسى كه بندگان ميخرد بمال خود، چرا آزادان بنخرد بنيكويى خود و بعطاى خود!
(٢٦) بذل المجهود فى بذل الموجود غاية الجود. ترجمه: جهد تمام كردن در بخشش آنچه بدست آيد، غايت جود بود.
(٢٧) اذا الرّجل امكننى من نفسه حتّى اضع معروفى[١] عنده، فيده عندى مثل يدى عنده. ترجمه: چون مرا كسى تمكين دهد تا با او نيكويى كنم، حق نعمت او بر من همچند حق نعمت من برو باشد.
(٢٨) اذا اصطنعت فانسه فى الحال! و اذا اصطنع اليك فلا تنسه ما بقيت! ترجمه: چون تو نيكويى كنى در حال فراموش كن! و چون با تو نيكويى كنند او را فراموش مكن!
(٢٩) كن جوادا! لتكن للخير اهلا، و كن شكورا! تستوجب
[١]اصل: معروفه.