اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٦١ - الباب السادس فى العقل و العلم و شرفهما
(٣٧) اوّل العلم الصمت، و الاستماع، ثمّ الحفظ، ثمّ المذاكرة، ثمّ التّعليم، ثمّ النّشر. ترجمه: اول علم خاموشى[١]، و شنيدن بود، پس ياد گرفتن، پس باز گفتن، پس در آموختن، پس آشكار ساختن.
(٣٨) تعلّم قول «لا أدرى»! فانّك ان قلت: لا ادرى، علموك حتّى تدرى و ان قلت: انّى ادرى، سالوك حتّى لا تدرى. ترجمه: بياموز گفتن «نميدانم»! [چه] اگر گويى: نميدانم، بتو آموزند تا بدانى، و اگر گويى: ميدانم، از تو سئوال كنند تا [نادانستن] تو ظاهر شود.
(٣٩) لا يمنعك من العلم تقادم السنّ و الكبر، فانّك حقيق بطلبه ما قدر لك العمر، لانّ العلم اكثر من ايّام العمر. ترجمه: تو را از علم منع مكناد بسيارى سال و پيرى، كه تو سزاوار آموختنى، تا كه تو را عمر روزى مىباشد، از جهت آنكه علم از ايام عمر بيشتر است.
(٤٠) كان سقراط يتعلّم الموسيقىّ على الكبر. فقيل له: اما تستحيى ان تتعلم على الكبر هذا! فقال حيائى من أكون جاهلا على الكبر اكثر. ترجمه:
سقراط در پيرى موسيقى ميآموخت. گفتند: شرم ندارى كه در پيرى اين مياموزى! گفت: شرم من از آنكه در پيرى جاهل باشم بيشتر است.
(٤١) العالم طبيب الدّين، و المال داؤه. فاذا رايت الطّبيب يجرّ الدّاء الى نفسه كيف يداوى غيره! ترجمه: عالم طبيب دين بود، و مال درد و رنج دين.
چون طبيب را بينى كه رنج بخود ميكشد، چگونه ديگرى را علاج كند!
(٤٢) ليس للعالم فراغ لغير طلب الخير، و ذلك لأنّ فراغه انّما يكون فى اجمام نفسه اذا كلّ خاطره و ضاق ذرعه بالفكر فى استخراج دفائن الحكمة، فحينئذ يروّح
[١]اصل: خواموشى.