اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٩٣ - من كلام الحكماء و الدعاة
باشد. گفتند: ثمره هر دو چيست؟ گفت: ثمره قناعت راحت، و ثمره تواضع آنكه مردمان صاحبش را دوست دارند. گفتند: عجب و ريا چيست؟ گفت: عجب آن بود كه مردم در خود صورتى كنند كه نباشد، و ريا آن بود كه حيلت كنند با مردمان و صلاحى كه درو نباشد فرا نمايد. گفتند: كدام زيان كارتر؟ گفت: آنكس را كه در نفس خود باشد عجب، و مردمان را ربا.
(٢٧) اصحب السّلطان بالحذر، و الصّديق بالتّواضع، و العدوّ بالحجّة، و العامّة بالبشر الحسن، و نفسك برفض الهوى، و ربّك بالاستسلام! ترجمه: با پادشاه مصاحبت كن بآنكه ازو حذر كنى، و با دوست بتواضع، و با دشمن بحجت، و با عوام بگشاده رويى، و با خود بفرو گذاشتن هواى نفس، و با خداوند خود بگردن نهادن فرمان او را.
(٢٨) المنظر محتاج الى القبول، و الحسب محتاج الى الادب، و السّرور محتاج الى الامن، و القربى محتاج الى المودّة، و المعرفة محتاج الى التّجارب، و الشّرف محتاج الى التّواضع. ترجمه: منظر[١] نيكو محتاج بود بقبول از دلها، و نسب بلند محتاج بود بادب نفس، و شادمانى محتاج بود بامن، و خويشى محتاج بود بدوستى، و شناخت چيزها محتاج بتجارب، و شرف و رفعت محتاج بود بتواضع، يعنى: بى اين شرايط بكمال نرسند.
(٢٩) قيل للاسكندر: بم نلت هذه الدّرجة؟ قال: بتعظيمى كلّ من حسبته ارفع درجة منّى، و بتواضعى لكلّ من حسبته كفوا
[١]اصل: نظر.