اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١١٣ - من كلام الحكماء و الدعاة
ترجمه: مولانا باقر لذكره السلام بنزديك جابر بن عبد الله كه يار رسول بود در رفت و گفت: در بامداد چگونه آمدى؟ جابر گفت: در بامداد آمدم در حالى كه مرگ از زندگانى دوست [تر] ميدارم، و درويشى از توانگرى، و بيمارى از تندرستى.
باقر گفت: اگر من گفتمى گفتمى: اگر مرا حيات تقدير كرده حيات دوستتر دارم، و چون مرگ تقدير كنند [مرگ دوستتر دارم، و اگر درويشى تقدير كنند] درويشى دوستتر دارم، و اگر توانگرى تقدير كنند توانگرى دوستتر دارم، اگر بيمارى تقدير كنند يا تندرستى همچنين. جابر برخاست و بوسه بر ميان دو چشم مولا باقر داد و گفت: گواهى دهم كه وارث نبوت و شكافنده علم بحقيقت تويى.
(٢٤) انّ اللّه جعل لكلّ شىء قدرا، و لكلّ زمان حكما، و لكلّ حكم رسما، و لكلّ اجل كتابا، و لكلّ اثر سببا. و الزم الامّة فى جميع ذلك، على تصرّف الاحوال بهم فيه، و تلوّن الاوقات بهم فى تباينه و تنافيه، الاعتصام بالرّضاء و التّسليم لامر اوليائه ائمّة الهدى.
ترجمه: خداى هر چيزى را اندازه كرده است، و هر روزگارى را حكمى، و هر حكمى را نشانى، و هر اجلى را كتابى، و هر اثرى را سببى. و در گردن امت لازم كردست در همه اوقات مختلف و اوقات متلون، كه دست در رضاى او زنند و تسليم كنند فرمان اولياى او را كه امامان هدىاند.
من كلام الحكماء و الدّعاة
(٢٥) اوّل سعادة المرء رضاه عن اللّه. استشعر الرّضاء و التّسليم