اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٥ - الباب الخامس فى الجهاد و بذل النفس فى سبيل الله
أتهاجر و تذر أرضك و سماك؟! فعصاه فهاجر. ثمّ قعد له بطريق الجهاد فقال: أتجاهد، و هو تلف النّفس و المال، فتقاتل فتقتل فتنكح نساءك و تقسم مالك؟! فعصاه فجاهد.
ثمّ قال عليه السلام: فمن فعل ذلك و مات كان حقّا على اللّه ان يدخله الجنّة:
ترجمه: شيطان بر راه فرزند آدم نشيند: اول بر راه اسلام گويد: اسلام مىآورى و دين پدر و اسلاف مىگذارى[١]؟! چون فرمان او [نبرد و] درو عاصى شود و اسلام آورد، بر راه هجرت نشيند، گويد: هجرت ميكنى و زمين خود ميگذارى؟! چون فرمان او نبرد و هجرت كند، بر راه جهاد نشيند، گويد: جهاد ميكنى تا هم نفس تو هلاك شود و هم مال تو، تو را بكشند و زنت را ديگرى بخواهد و مالت قسمت كنند؟! چون فرمان او نبرد و جهاد كند، واجب باشد بر خداى كه او را در بهشت جاى دهد و بسعادت سرمدى برساند.
(١٥) انّ الغزاة اذا همّوا بالغزو كتب اللّه لهم براءة من النّار فاذا تجهّزوا لغزوهم، باهى اللّه بهم الملئكة فاذا ودّعهم أهلوهم، بكت عليهم الحيطان و البيوت و يخرجون من ذنوبهم كما تخرج الحيّة من سلخها. فان استشهد، يقول اللّه تعالى: أنا خليفته فى اهله، من ارضاهم فقد أرضانى و من أسخطهم فقد أسخطنى. ترجمه: مجاهدان چون قصد جهاد كنند خدا بسوى ايشان خط بيزارى بنويسد از دوزخ، چون ساختگى جنگ كنند خدا بايشان با فرشتگان مباهات كند، چون اهل را وداع كنند ديوار خانهها بر ايشان بگريد، و از گناهان بيرون آيند چون مار كه از پوست بيرون آيد. پس اگر شهادت يابند خدا گويد: من خليفه اويم در اهل و ولد او، هر كه ايشان را خشنود كند مرا خشنود كرده است، و هر كه ايشان را برنجاند مرا بخشم آورده باشد.
[١]اصل: نمىگذارى.