اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٥٨ - الباب الثالث و الثلثون فى الخلة و الصداقة
(٤٤) علامة الصّديق اذا اراد ان يهجرك ان يؤخّر الجواب، و لا يبتدىء بالكتاب. ترجمه: نشان دوست كه از تو خواهد بريد آن بود كه جواب نامه دير نويسد، و بابتدا نامه ننويسد.
(٤٥) فقد الاخوان هدّ[١] الاركان. ترجمه: نايافتن دوستان شكستن اركان بود.
(٤٦) كثرة العتاب يورث الضّغينة و يولد البغضة. ترجمه:
عتاب بسيار كينه آورد، و دشمنى از آن تولد كند.
(٤٧) اوّل القطيعة التّجنّى. ترجمه: اول بريدن تجنى [٢] بود.
(٤٨) لا تصرم اخاك على ارتياب، و لا تقطعه دون استعتاب! ترجمه: بتهمت از برادر مبر، و ازو دورى مكن الا در طلب آشتى.
(٤٩) لا تضيّع حقّ اخيك اتّكالا على ما بينك و بينه، فانّه ليس باخ لك من ضيّعت حقّه. ترجمه: حق برادر خود ضايع مگردان از روى تكيه بر آنچه ميان تو و او است، كه برادر نبود كسى كه حق او ضايع گذارى.
(٥٠) لا يكون الصّديق[٣] صديقا حتّى يحفظ اخاه فى ثلث:
نكبته: و غيبته، و وفاته. ترجمه: دوست دوست نبود تا تو را در سه حال نگاه ندارد: در نكبت، و در غيبت، و بعد از وفات.
[١]اصل: هذا (گويا درست نيست زيرا گرچه «هذأ» بمعناى بريدن و تباهى آمده ولى «هد» درباره ساختمان و بمعناى ويران ساختن بكار برده شده است).
[٢]تجنى كسى را بگناهى كه نكرده است نسبت دادن.
[٣]اصل: تصديق.