اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٢٢ - من كلام الحكماء و الدعاة
نكند، و عذابى سخت كند: پيرمرد زنا كننده، و پادشاه دروغ زن، و عيالدار درويش متكبر.
(١٩) انّ للشّيطان كحلا، و لعوقا، و نشوقا فامّا كحله فالنّوم[١]، و امّا لعوقه فالكذب، و امّا نشوقه فالغضب. ترجمه: ديو را سرمهاى باشد، و لعوقى، و آن چيزى بود كه بليساند، و نشوقى، و آن چيزى بود كه بياشامند اما سرمه او خواب بود، و اما لعوق او دروغ، و اما نشوق او خشم.
(٢٠) على كلّ خصلة يطبع عليها المؤمن، الّا الخيانة و الكذب[٢].
ترجمه: مؤمن را بر همه خصلت بينند، مگر بر خيانت و دروغ، كه اين دو خصلت با ايمان جمع نيامد.
(٢١) الصّدق امانة، و الكذب خيانة. الصّدق ينجى، و الكذب يردى. ترجمه: راست گفتن امانت بود، و دروغ گفتن خيانت. راست گفتن نجات دهد، و دروغ هلاك كند.
(٢٢) خير المقال ما صدّقه[٣] الفعال. الوفاء توأم الصّدق. ترجمه:
بهترين سخن آن بود كه فعل او [را] بدرست گرداند، يعنى: چون بگويد بآن وفا كند. وفا هم شكم راست بود، يعنى: هر دو بهم باشند.
[١]در المجازات النبويه رضى (ص ١٩١ چاپ ١٣٢٨) آمده: ان للشيطان نشوقا و لعوقا و دساما- لعوق داروى ليسيدنى و نشوق داروى بوييدنى است نميدانم چرا آشاميدنى پنداشته شده است. در نسخه همه جا «نسوق» نوشته شده است و درست نيست.
[٢]مجموعه ورام ص ١٠٢.
[٣]اصل: خير المال صدقة.