اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٩ - من كلام الحكماء و الدعاة
و يدعم الممالك، ترجمه: دنيا ثبات نگيرد الا با قومى كه بنيكى بر يكديگر مهربان باشند، و بادبى تعلق ساخته، و بر يارى دادن يكديگر مجتمع شده، چون حاضر آيند متفق باشند، و چون غايب شوند غيبت يكديگر نكنند. بمثل اين قوم عمر دولتها دراز گردد، و پادشاهيها استوار و ثابت شود.
(٣١) ما ذلّ قوم بعد العزّ حتّى ضعفوا، و ما ضعفوا حتّى تفرّقوا، و ما تفرّقوا حتّى تباغضوا، و ما تباغضوا حتّى تحاسدوا، و ما تحاسدوا حتّى استأثر بعضهم على بعض.
ترجمه: هيچ قوم بعد از عزت خوار نشوند تا ضعيف نشوند، و ضعيف نشوند تا متفرق نشوند، و متفرق نشوند تا يكديگر را دشمن ندارند، و يكديگر را دشمن ندارند تا بر يكديگر حسد نبرند، و حسد نبرند تا بعضى برون (؟) و بعضى مستبد نشوند و خويشتن را بر ايشان نگزينند.
(٣٢) صاحب الجماعة يدرك ارشه فى الخدشة و الشّجّة، و صاحب الفرقة يذهب حقّه فى النفس و الحرمة. و اجتماع الضّعيفين قوّة تدفع عنهما، و افتراق القويّين مهانة تمكّن[١] منهما. ترجمه: كسى كه با جماعت بود حق ارش خود در خراشش و شكستگى بستاند، و كسى كه با فرقت بود حق او در نفس او و حرم ضايع شود. و جمعيت دو ضعيف قوتى باشد[٢] كه بآن ازيشان چيزى دفع شود، و مفارقت دو قوى خوارى باشد كه بآن بريشان دست يابند.
(٣٣) غافل الجماعة لا يضرّه غفلته لكثرة من يحفظه، و متيّقّظ[٣] الفرقة لا ينفعه تيقّظه لكثرة من يطلبه. و لم يجتمع ضعفاء قوم [الّا قووا، و لم يفترق أقوياء قوم] الّا ضعفوا[٤]. ترجمه: غافلى كه در ميان جماعت بود غفلت او او را زيان ندارد، زيرا كه حافظان او بسيار باشند و بيدارى و حازمى كه با افتراق بود بيدارى او او را
[١]اصل: تهن.
[٢]اصل: باشند.
[٣]اصل: و متيقاظ.
[٤]اين دو بند در الحكمة الخالدة ص ١٤٩ ديده ميشود.