اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٣٢ - الباب الحادى و الثلثون فى الشجاعة و النجدة و ثبات القدم
كنز، و ظهورها حرز[١]. الخير معقود بنواصى الخيل[٢]، ترجمه: ذكر اسبان كردند در پيش پيمبر عليه السلام. گفت: شكمهاى ايشان گنجست، و پشتهاى ايشان حصار، خير بناصيه ايشان باز بسته است، يعنى: بديشان جهاد كنند.
(١٠) ثبّتوا آجالكم بين ابصاركم، و قصّروا من الامل، و استحيوا من اللّه حقّ الحياء! ترجمه: اجلهاى خود را در پيش چشم داريد، و امل كوتاه كنيد، و از خدا شرم داريد چنانكه بايد شرم داشت!
(١١) اللّهمّ انّى اعوذ بك من دنيا تمنع الآخرة، و اعوذ بك من حيوة تمنع خير المماة. ترجمه: خدايا بتو پناه ميگيرم از دنيايى كه خير آخرت منع كند، و از حياتى كه از وفات خير باز دارد، يعنى: حيات با بددلى و موت شهدا.
(١٢) قال لابنه محمّد: تزول الجبال، و لا تزل! عضّ على ناجذك، اعر اللّه جمجمتك، تد فى الارض قدمك، ارم ببصرك اقصى القوم، و غضّ بصرك، و اعلم انّ النّصر من عند اللّه[٣]! ترجمه: با پسر خود محمد حنفيه فرمود كه: كوهها زائل شود، و تو زايل مشو!
[١]اصل: حزن (متن از روى الحكمة الخالدة است).
[٢]جمله اخير اين بند در كتابهايى كه درباره «خيل» نوشتهاند ديده شده و در راحله توفيق فيض كاشانى (نسخه خطى دانشگاه) و در المجازات النبويه ص ٣١ آمده است. هر دو جمله در الحكمة الخالده ص ١٠٣ ياد گرديد با اندكى اختلاف.
[٣]از نهج البلاغه (١: ٣٩) است، در جاى ديگر آنهم (٢: ٤) چنين پندى از على ديده ميشود. متن ما پر است از غلط.