اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٥٣ - الباب الثالث و الثلثون فى الخلة و الصداقة
الاخبار (٧) المؤمن مألفة، و لا خير فيمن لا يألف و لا يؤلف.
ترجمه: مؤمن الفگيرنده بود، و خير نباشد در كسى كه ألف نگيرد و با او ألف نگيرند.
(٨) المؤمن اخو المؤمن. ترجمه: مؤمن برادر مؤمن بود.
(٩) قال اللّه: وجبت محبّتى للمتحابّين فىّ، و المتجالسين فىّ، و المتباذلين فىّ، و المتزاورين فىّ. ترجمه: خداى گفت: واجب شد دوستى من كسانى را كه براى من با يكديگر دوستى كنند، و براى من با يكديگر مجالست كنند، و يكديگر را عطا دهند، و بزيارت يكديگر روند.
(١٠) و سمع واحدا يقول فى دعائه: اللّهم لا تحوجنى الى احد من خلقك! فقال له: مهلا! انّ اللّه خلق الخلق، و لم يغن بعضهم عن بعض. ترجمه: پيغمبر عليه السلام از يكى شنيد كه ميگفت: خدايا مرا بهيچكس محتاج مكن از خلق خود! فرمود كه: آهسته باش! و درنگ كن! كه خدا خلق را بيافريد، و از يكديگر بىنيازى نداد.
(١١) رأس العقل بعد الايمان، التّودّد الى النّاس. ترجمه: اصل عقل بعد از ايمان بخداى، دوستى نمودن با مردمان بود.
(١٢) المرء مع من احبّ، المرء على دين خليله. ترجمه: مرد با كسى بود كه دوست او بود، مرد بر دين دوست بود.