اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٩٧ - من كلام الحكماء و الدعاة
تحصّنت الاعمال، و تشدّدت الاحوال، و ثبتت[١] الهيبة حتّى امتلاءت منه الصّدور، و انكفأ[٢] الزّعرة حتّى ضاقت عليه السّهول و الوعور.
ترجمه: مولانا مستنصر وزير خود را ميگويد: هميشه بتدبير صواب و راى درست خود درمان دردها ميكردى، و دشمنان را بدرد مىآوردى، و نيكبختان را نگاه ميداشتى، و دوران را نزديك ميگردانيدى، تا فاسد باصلاح آمد، و اهل عناد ميل بتو كردند، و رميده باز آمد، و گريخته جمع شد، و اعمال استوار شد، و حالها راست شد، و هيبت در دلها افتاد، و خوف برخاست، و همه جهان ايمن شد[٣].
من كلام الحكماء و الدعاة
(٢٠) الحازم[٤] فيما اشكل عليه من الرّأى بمنزلة من اضلّ[٥] لؤلوءة فجمع ما حول مسقطها من التّراب فنخله حتّى وجدها، و كذلك الحازم[٦] يجمع جميع الرأى فى الامر[٧] المشكل، ثمّ يخلّصه و يحصّله. ترجمه: كسى كه حزم كند در رأيى كه برو مشكل شده باشد، مانند كسى بود كه مرواريدى گم كرده، پس آنچه گرداگرد آن موضع بود از خاك جمع كند و ببيزد، تا بيابد و همچنين حازم همه وجوه راى جمع كند در
[١]اصل: و اثبتت.
[٢]اصل: و انكفت.
[٣]ترجمه در اينجا با متن نميسازد.
[٤]اصل: الجازم.
[٥]اصل: اذل.
[٦]اصل: الجازم.
[٧]اصل: امر.