اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٩٦ - من كلام الحكماء و الدعاة
گريستن تو نتواند بود، پندار كه گرسنگى نوعى بيماريست كه مردم از آن بميرد، و صبر كن تا بميرى! اين جزع چيست!
(٣٥) و كتب بعض الملوك الى ناسك يامره برفع حوائجه اليه.
فكتب النّاسك اليه: رفعت حوائجى الى مولاى، فما اعطانى منها قبلت، و ما امسك عنّى قنعت. ترجمه: پادشاهى بزاهدى نبشت كه حاجتها بمن بردار! زاهد بنوشت كه: حاجتها بخداوند خود برداشتهام، آنچه بداد قبول كردم، و آنچه باز داشت قانع شدم.
(٣٦) اطول النّاس غما الحسود، و اهناء هم عيشا القنع، و اصبرهم على الاذى الطّامع، و اخفضهم عيشا ارفضهم الدّنيا.
ترجمه: از همه مردمان حسود پرغمتر بود، و قانع گوارنده عيشتر، و طامع رنج كشندهتر، و كسى كه دنيا فرو گذارد خوش عيشتر.
(٣٧) و سئل بعضهم: ما يذهب العلوم من قلوب العلماء بعد اذ وعوها و عقلوها؟ فقال: الطّمع و شره النّفس و طلب الحوائج من اهل الدّنيا. ترجمه: از بزرگى پرسيدند كه: چيست آنكه علوم از دلهاى علما ببرد بعد از آنكه حفظ كرده باشد و دريافته؟ گفت: طمع و شره نفس و طلب حاجت از اهل دنيا.
(٣٨) من عجيب امر الانسان انّه لو نودى بدوام البقاء فى ايّام