اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٠ - من كلام الحكماء و الدعاة
سود ندارد از بسيارى طالبان او. و هرگز جمع نيامدند ضعيفان قومى الا كه قوى شدند، و متفرق نشدند قويان جماعتى الا كه ضعيف كشتند.
(٣٤) رحم اللّه امرء لم يغرّه كثرة النّاس، فأنّه يموت وحده و يحاسب وحده. ترجمه: خدا رحمت كناد بر مردى كه بسيارى مردم او را مغرور نكند، كه او تنها خواهد مرد و تنها حسابش خواهند كرد.
(٣٥) التّناصر عزّ و التّواكل مذلّة. وجود اعوان السّوء أضرّ من فقد أعوان الصّدق. ترجمه: يكديگر را يارى دادن سبب عزّ بود و يكديگر را با يكديگر گذاشتن سبب خوارى. و وجود ياران بد مضرّتر بود از عدم ياران نيك.
(٣٦) تقاربوا فى المودّة، و لا تتكلّفوا على القرابة. ترجمه: حكيم عرب گويد بيكديگر نزديكى جوئيد در دوستى، و بتكلّف خويشاوندى مسازيد، يعنى دوستى از خويشى بهتر.
(٣٧) اعلم انّ سرعة ايتلاف قلوب الأبرار حين يلتقون كسرعة اختلاط ماء المطر بالأنهار و البحار. و بعد الفجرة من الايتلاف و ان طالت معاشرتهم كبعد البهائم من التّعاطف و ان طالت اعتلافها. ترجمه: بدانكه دلهاى نيك مردان چون بهم رسند زود با يكديگر الفت گيرند، چنانكه آب باران با جويها و درياها زود بياميزد.
و دلهاى بد مردان از الفت دور باشد اگرچه بسيار با هم بوده باشند، چنانكه ستوران از مهربانى بر يكديگر دور باشند اگرچه بسيار با هم بوده باشند و با يكديگر علف خورده.
(٣٨) متى عاون البعض [بعضا] فقد استغنى الجميع، و متى تقاعد البعض عن البعض فقد افتقر الجميع. ترجمه: چون بعضى بعضى را معاونت كنند همه مستغنى شوند، و چون بعضى از بعضى تقاعد نمايند همه محتاج گردند.