اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤١٨ - و من كلام الدعاة
(١٨) لو تكاشفتم ما تدافنتم. النّاس على دين ملوكهم. ترجمه:
اگر با يكديگر بگوييد آنچه در دل آيد كينه نگيريد از يكديگر. مردمان بررسم پادشاهان باشند.
(١٩) ابدأ بنفسك ثمّ بمن تعول. سيّد القوم خادمهم. ترجمه:
ابتدا بخود كن پس بكسى كه در عيال تست[١]. مهتر قوم كسى بود كه خدمت همه كند.
(٢٠) كرمة الكتاب ختمه. ملاك الامر خواتمه. اخبر ثقله[٢]، قل الحقّ و ان كان مرّا. ترجمه: بزرگوارى نامه مهر اوست. اصل كارها خاتمت آن بود. بيازماى او را تا دشمنش دارى. حق بگوى اگرچه تلخ باشد.
و من كلام الدعاة
(٢١) كن فى الفتنة كابن اللّبون لا ظهر فيركب و لا ضرع فيحلب[٣]. ترجمه: در فتنه چون شتر يكساله باش، كه نه پشت دارد كه برو نشينند، و نه پستان كه بدوشند.
(٢٢) احفظ ما فى الوعاء بسدّ الوكاء! بادر الفرصة قبل ان تكون غصّة. ترجمه: آنچه در وعا بود نگاهدار به بستن سربند. بفرصت مبادرت كن پيش از آنكه غصه شود.
[١]اصل: عبارتست.
[٢]نهج البلاغة ٣: ٢٥٧، البصائر و الذخائر ص ٢٥٧.
[٣]نهج البلاغة ٣: ١٥٢.