اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٢٠ - و من كلام الدعاة
(٢٩) المرء مخبوء تحت لسانه[١]. النّاس أبناء ما يحسنون.
ترجمه: مرد در زير زبان پوشيده باشد. مردمان فرزندان نيكويى باشند كه كنند.
(٣٠) قيمة كلّ امرء ما يحسنه. النّاس بزمانهم اشبه منهم بآبائهم. من اشبه اباه فما ظلم. الغمر من ركن الى العمر. ترجمه:
قيمت هر كسى آن بود كه نيكو تواند كرد آن را. مردمان[٢] بروزگار بهتر مانند از آنكه با پدران. هر كه به پدر تشبه كند ظلم نكرده باشد. غمر[٣] كسى بود كه بعمر ميل كند.
(٣١) الظّريف هو العفيف. العاقل من رفض الباطل. ترجمه:
ظريف پارسا بود. عاقل كسى بود كه باطل فرو گذارد.
(٣٢) القلم أحد اللّسانين. من طاوع[٤] طرفه (؟) تابع حتفه.
ترجمه: قلم يكى از دو زبان بود. هر كه طاعت خشم دارد هلاك شود.
(٣٣) من احبّك نهاك، و من ابغضك اغراك. ترجمه: هر كه تو را دوست دارد تو را از بدى باز دارد، و هر كه تو را دشمن دارد تو را اغرا كند.
(٣٤) من نال استطال، من كثرت نعم اللّه عليه كثرت حوائج النّاس اليه. ترجمه: هر كه مال يابد تكبر كند، هر كه مال خداى برو بسيار بود حاجات مردم برو بسيار بود.
[١]نهج البلاغة ٣: ١٨٩ و ٢٤٨.
[٢]اصل: مردمان را.
[٣]خام و ناپخته.
[٤]اصل: طوع.