اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٠٢ - الباب التاسع عشر فى فضل الفقر على الغنى
منها. ترجمه: غنيمت صديقان آن بود كه ازيشان فوت شود از دنيا، و آرزوى ايشان چيزى كه ازيشان در نوردند ازين جهان.
(٩) من اجترأ على الشّبهات، اوشك ان يقع فى الحرام. ترجمه:
هر كه بر شبهات دليرى كند، نزديك بود كه در حرام افتد.
(١٠) رايت الجنّة فاريت[١] الفقراء يدخلونها سعيا، و لم ار احدا من الاغنياء يدخلها معهم الّا فلانا- و سمّى رجلا من اصحابه- رايته يدخلها معهم حبوا. ترجمه: بهشت ديدم كه درويشان در آنجا ميدويدند، و هيچ توانگر را نديدم با ايشان مگر فلان را- و نام مردى برد از ياران خود- او را ديدم كه با ايشان مىغيژيد[٢].
(١١) اوحى الىّ: اتريد يا محمد! ان اجعل لك بطحاء مكّة ذهبا؟ فقلت: لا، بل اجوع يوما فاسالك، و اشبع يوما فاحمدك.
ترجمه: بمن وحى آمد كه اى محمد ميخواهى كه بطحاى مكه بجهت تو زر گردانيم؟
گفتم: نه، بلكه ميخواهم روزى گرسنه باشم تا از تو ميخواهم، و روزى سير باشم تا شكر تو ميگذارم.
(١٢) ما يسرّنى أنّ لى مثل احد [ذهبا فانفقه] فى سبيل اللّه، اموت يوم اموت و اترك منه قيراطين. قيل: او قنطارين. قال:
[١]اصل: فايت.
[٢]اصل: جريد (حبو غيژيدن- صراح).