اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٠٤ - الباب التاسع عشر فى فضل الفقر على الغنى
اولئك يخاصمونه فى ذلك، فان كان اعطاهم، فيقال: قف الآن، هات شكر نعمة انعمتها عليك من اكلة او شربة او لذّة! و هكذا لا يزال يسال. هذه حال الاغنياء. ترجمه: مردى را بياوردند روز قيامت كه مالى از حرام كسب كرده باشد، و در وجهى كه صرف كردن در آن حرام بود صرف كرده، گويند: او را بدوزخ بريد! و مردى را بياوردند كه مالى از حلال كسب كرده باشد، و در حرام صرف كرده، گويند: او را نيز بدوزخ بريد! و مردى بياوردند كه مال از حرام كسب كرده، و در حلال صرف كرده، گويند: او را نيز بدوزخ بريد! و مردى را بياوردند كه مالى از حلال كسب كرده باشد. و در حلال صرف كرده، گويند او را كه: بايست! تواند بود كه در اكتساب اين مال بفرضى [زيان] كرده باشى يا از عبادتى بازمانده. گويد: خدايا! از حلال كسب كردهام، و در حلال صرف كردم، و در عبادت و اداء واجبات تقصير نكردم. گويند: تواند بود كه تو باين مال تكبر كرده باشى يا بجامه يا بمركبى مباهات نموده. گويد: خدايا! باين مال تكبر و مباهات نكردم. گويند: تواند بود كه حقى از آن درويشان منع كرده باشى. گويد: نكردم. پس درويشان بيايند و برو دعوى كنند، اگر از عهده دعوى ايشان و ديگر سؤالها بيرون آيد و حساب تمام شود، گويند: اكنون بيار تا چه شكر گذاردهاى بر هر خوردنى يا آشاميدنى يا نعمتى يا لذتى كه يافتهاى؟! هم برين جمله ازو سؤال ميكنند. حال توانگران اينست، و درويشان ازين همه فارغ باشند.
(١٤) من اتى غنيا فتواضع لغناه، ذهب ثلثا دينه. الغنى قلّة