اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٨٣ - من كلام الحكماء و الدعاة
ارسطاطاليس گفت: عجب از كسى كه حكمت او بآسمان رسيده بود، و مملكت او بهمه زمين برسيده، و جمله پادشاهان بقهر مسخر او شده، خفتهاى شده كه بيدار نشود، و خاموشى شد كه سخن نگويد، و او را برگرفته است كسى كه هرگز چشمش برو نيفتادى!
زنش دختر دارا گفت: اگر اين سخنها بشماتت ميگوييد پس بتحقيق كه آن كاس كه بياشاميد بسوى شما نيز بگذاشته است!
مادرش گفت: اى پسر! مرا پند دادى پند گرفتم، و بصبر فرمودى صبر كردم، و اگر ندانستمى كه من زود بتو خواهم رسيد چنين نكردمى. پس سلام بر تو باد در حال حيات و بعد از وفات كه نيك زنده [بود] ى و نيك مرده!
(٤٧) و لمّا صحّت وفاة عضد الدّولة سنة اثنتين و سبعين و ثلثمائة، اجتمع الحكماء الّذين كانوا ببغداد، و ذكروا هذه الحكم الّتى ذكرت عند موت الاسكندر، فقال بعضهم: لو تقوّض مجلسكم بمثل هذه الكلمات، لكان ذلك مناقب مؤثرة[١] لكم تؤثر عنكم، و حديثا حسنا يتهادى بعدكم، كما تهاديتم حديث من كان قبلكم! و الايّام متشابهة[٢]، و الحكم ودائع.
فقال ابو سليمن المنطقىّ: ما احسن ما نبّهت عليه و ارشدت اليه! امّا انا فاقتصر القول[٣] فاقول: لقد وزن هذا الشّخص الدّنيا
[١]اصل: مآثرة.
[٢]اصل: شبابة.
[٣]اصل: اقبضت القول (شايد: اقتضب القول).