اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٥ - الباب الرابع فى الاتحاد و الاتفاق و التوقى من الكبر و النفاق
مكنيد كه بد دل شويد، و سست گرديد، و دولت شما برود و صبر كنيد.
(٦) الجماعة رحمة و الفرقة عذاب، يد اللّه على الجماعة، من فارق الجماعة مات ميتة الجاهليّة، من سرّه ان يسكن بحبوحة الجنّة فليلزم الجماعة. ترجمه: جمعيت رحمت بود. و پراكنده شدن عذاب، دست رحمت خدا بر سر جماعت بود، هر كه از ميان جماعت مفارقت كند مرگ او بر جاهليت بود، هر كه در بهشت مقيم گردد ملازم جماعت باشد.
(٧) من فارق الجماعة قيد شبر فقد خلع ربقة الاسلام من عنقه. ترجمه: هر كه از ميان جماعت مفارقت كند بند اسلام از گردن بيرون كرده باشد.
(٨) من فارق الجماعة و استدلّ الإمارة، لقى اللّه و لا وجه له عنده. ترجمه:
هر كه از جماعت مفارقت كند و حاكم را حقير و خوار شمرد، آنگاه كه با پيش خدا شود او را آنجا آب روى نبود.
(٩) من فارق الجماعة فاقتلوه، لا يختلفنّ بكم الاهواء، آفة الدّين الهوى.
ترجمه: هر كه از جماعت مفارقت كند او را بكشيد، از پس هواهاى مختلف مرويد، آفت دين هوى ورايست.
(١٠) انّما أخاف على أمّتى الأئمّة المضلّين. انّى أخاف على امّتى بعدى اعمالا ثلثة: زلّة عالم، و حكم جابر، و هوى متّبع. ترجمه: بر امت خود از پيشروان گمراه كننده ميترسم، و بر امت خود بعد از آنكه نباشم از سه چيز ميترسم:
خطاى عالمان، و حكم ظالمان، و هوى و رايى كه متابعت آن كنند.
(١١) من اهان صاحب بدعة آمنه اللّه يوم الفزع الاكبر. ترجمه: هر كه صاحب بدعتى را خوار گرداند خدا او را از روز ترس بزرگ ايمن گرداند.
(١٢) اعمى العمى الضّلالة بعد الهدى. من اهان صاحب بدعة ملأ اللّه قلبه