اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٢٧ - من كلام الحكماء و الدعاة
گويد خاموشى[١] نيك تواند كرد، و نه هر كه خاموشى[١] نيك كند سخن نيك تواند گفت، يعنى: باشد كه بر يكى قادر بود و بر ديگر يك نبود.
(٤١) ليس شيىء ادنى منزلة من الكذب، و لا خير فى المرء الكذّاب. ترجمه: هيچ چيز فرومايهتر از دروغ نيست، در دروغ زن هيچ چيز نباشد.
(٤٢) فكّر مرارا، ثمّ تكلّم، ثمّ افعل! من اشتغل بتفقّد[٢] اللّحن و طلب السّجمع، نسى الحجّة. ترجمه: بارها انديشه كن، پس بگوى، [پس بكن!] هر كه بطلب آواز خوش سجع با هم افكندن مشغول شود، حجت فراموش كند.
(٤٣) ايّاك و الكذب! فانّ الكذب لا يكون الّا من مهانة النّفس، و سخافة الرّاى، و جهالة العواقب. و مضرّة الكذب على صاحبه.
ترجمه: از دروغ بپرهيز! كه دروغ نبود الا از خوارى، و فرومايگى راى، و جهل بعواقب. و مضرت دروغ بر صاحبش [است].
(٤٤) قال احنف بن قيس: سهرت ليلة فى كلمة ليرضى به السّلطان و لا يسخط الرّب، فما وجدتها. ترجمه: احنف بن قيس گفت: شبى بيخوابى بردم تا سخنى بدست آرم كه پادشاه از من خشنود شود، و خدا خشم نگيرد، نيافتم چنان سخنى.
[١]اصل: خواموشى.
[٢]اصل: يتفقد.