اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٢٦ - من كلام الحكماء و الدعاة
الكذوب بالصّدق فيشكّ فيه. ترجمه: گفتى كه در آن گفته سوگند بسيار خورند، دليل بود بر آنكه اهل آن گفت دروغزن باشند. با دروغ زن راست مگوى كه در شك افتد.
(٣٧) من عذب لسانه كثر اخوانه، من لم يكن كلامه موافقا لفعله فانّما يوبّخ نفسه. ترجمه: هر كه خوش زبان بود، او را دوستان بسيار باشند. هر كه سخن او موافق فعل او نبود خود را سرزنش كرده باشد.
(٣٨) احسن الكلام مالا[١] يحتاج معه الى الكلام، انّ الصّدقة بحرف واحد من الحكمة، انفع من الصّدقة بجميع ما فى الدّنيا.
ترجمه: بهترين سخن آن بود كه با آن سخن ديگر احتياج نيفتد، يعنى: تمام بود در باب خود. و صدقه بيك حرف از حكمت نافعتر [است] از هرچه در دنيا باشد.
(٣٩) العالم لا يعيبه شيىء، لانّه يصمت فيسلم، و يخاطب فيفهم، و ينطق فيفهم. ترجمه: بر عالم هيچ چيز عيب نبود، زيرا كه عالم خاموش بود تا سلامت يابد، و چون با او سخن گويند فهم كند، و چون سخن گويد فهم[٢] كنند.
(٤٠) ليس من تكلّم فاحسن قدر ان يسكت فيحسن، [و ليس من سكت فاحسن] قدر ان يتكلّم فيحسن. ترجمه: نه هر كه سخن نيكو
[١]اصل: فلا.
[٢]اصل: كه فهم.