اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٠٢ - من كلام الحكماء و الدعاة
له: وددت انّى بالحقيقة مثلك فى ظنّك، و انّ اعدائى مثلك فى الحقيقة.
ترجمه: حكيمى جوانى جاهل معجب را ديد كه تكبر بسيار ميكرد، و گفت من خواستمى كه بحقيقت در آن منزلت بودمى كه تو مىپندارى كه هستى، و دشمنان من همچون تو بودندى در حقيقت، يعنى: از فضيلت خالى و بعجب مغرور.
(٢٢) قال الاسكندر بحضرة معلّمه: من رفع نفسه فوق قدره استجلب مقت النّاس الى نفسه. فقال معلّمه: من رفع نفسه فوق قدره ردّه النّاس الى قدره. ترجمه: اسكندر روزى با معلم خود گفت: هر كه خود را از اندازه خود بزرگتر شمرد، مردمان او را دشمن دارند. معلمش گفت: هر كه خود را از اندازه خود بزرگتر شمرد، مردمان او را بقهر با اندازه او نشانند.
(٢٣) خير النّاس من نفع النّاس، و شرّ النّاس من باهى[١] على النّاس.
ترجمه: بهترين مردمان كسى بود كه نفعى بمردم رساند، و بدترين كسى بود كه بر ايشان تكبر كند.
(٢٤) اكثر النّاس غمّا من طلب رتبة فوق رتبته. الكبر من صغر القدر، و الغدر[١] من صغر القدر. ترجمه: از مردمان بيشتر غم كسى بود كه مرتبهاى طلبد بالاى مرتبه خود تكبر و غدر از خردى قدر و قيمت باشد.
(٢٥) اعسر العيوب صلاحا العجب و اللّجاجة. ترجمه: از عيبها دورتر از صلاح عجب و لجاج بود.
[١]اصل: القدر.