اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٠٣ - من كلام الحكماء و الدعاة
(٢٦) ايّاك و الفخر! لعلمك بالّذى كنت منه، و معرفتك بالّذى اليه تصير. ترجمه: از فخر پرهيز! چون ميدانى كه چه بودهاى، يعنى: نطفه، و ميشناسى كه چه خواهى شدن، يعنى مردار.
(٢٧) راى حكيم غنيّا يفاخر بثرائه و زينته، فقال له: ان افتخرت بآبائك الفاضلين، فالفضل لهم دونك، و الفضيلة كانت فيهم لآفيك[١] و ان افتخرت بثيابك الجميلة و زينتك[٢] الرّائعة، فالحسن[٣] لها لا لك و ان افتخرت بفرسك، فالفراهة فيه لا فيك.
و لو استردّت هذه الاشياء محاسنها، و قالت هذه محاسننا دونك، فانت من!؟[٤] ترجمه: حكيمى توانگرى را ديد كه بتوانگرى و زينت خود مفاخرت ميكرد، گفت: اگر افتخار بپدران فاضل خود ميكنى، فضل ايشان را بوده است نه تو را و اگر بجامهها و لباس نيكو و پاكيزه ميكنى، نيكويى و پاكيزگى در جامه است نه در تو و اگر باسب رهوار خود ميكنى، رهوارى ز اسب است نه در تو.
پس اگر اين چيزها فضل و حسن و هنر خود از تو باز خواهند، و گويند: اين هنرها و نيكوييهاى ما است نه از ان تو، پس تو كه باشى، و تو را بخودى خود چه فخر و هنر باشد!
[١]اصل: بفيك.
[٢]اصل: يرثك طهارة الاعراق: آلاتك.
[٣]اصل: فاحسن.
[٤]نزديك باين بند در طهارة الاعراق مشكويه رازى (مقاله ٧ ص ٤٦١) و اخلاق ناصرى (فصل ١٠ قسم ٢ مقاله ١ ص ١٠٧) ديده ميشود. نيز بنگريد به مجموعه ورام (بيان آفة العجب ص ٢٠١) كه اين مطلب در آنجا مانند طهارة الاعراق بسط داده شده است.