اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٢٥ - و من كلام الحكماء و الدعاة
(٥٤) هل ضمن لك الزّمان ان ينصف فلا يحيف، او يؤمن فلا يخيف. ترجمه: روزگار هيچ ضمان كرده است تو را كه هيچ انصاف بدهد و حيف نكند، يا ايمن گرداند چنانكه نترساند.
(٥٥) من اشتدّ شرهه ظهر سفهه، من رضى عن نفسه كثر السّاخطون عليه. ترجمه: هر كه شره او سخت بود سفاهت او ظاهر بود، هر كه از خود راضى باشد بسيار كس ازو ناخشنود بود.
(٥٦) الاعتبار يجلوا عن البصر ظلمة الاغترار. الغنى ترك المنى.
ترجمه: اعتبار تاريكى اغترار [از] ديده بزدايد، توانگرى ترك آرزو باشد.
(٥٧) من ذكر المنيّة نسى الأمنيّة. الفضائل ما شهدت به الأعداء. ترجمه: هر كه از مرگ ياد كند آرزو فراموش كند. فضيلتها آن بود كه دشمنان بر آن گواهى دهند.
(٥٨) اذا كنت فى قوم فاحلب فى انائهم. من حرم التّواضع منع أكرم الطبائع. ترجمه: چون در ميان قومى باشى در اناء ايشان شير ميدوش هر كه را از تواضع محروم گردانيده باشند از بهترين طبيعتها باز داشته باشند.
(٥٩) دولة الجاهل عبرة للعاقل. من اكتفى بالكفاف اكتسى بالعفاف. ترجمه: دولت نادان عبرت دانا بود. هر كه بكفاف كفايت كند