اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٤٦ - الباب الخامس عشر فى مذمة الدنيا
وحى آمد كه: اى موسى! اگر مغز سر او با اشك فرود آيد، و چندان دست بردارد بدعا كه دست او بيفتد او را نيامرزم[١]، تا محبت دنيا در دل او بود.
(١٠) قال: و سئل بعض الانبياء: ما محبّة الدّنيا؟ فقال: اذا فرحت حين اقبلت عليك، و حزنت حين ادبرت منك، و استبشرت بالبشر منها [و تلهّفت] بفوتك، و آثرت نفسك على غيرك فقد احببتها اشدّ حبّا. ترجمه: از پيمبرى پرسيدند كه محبت دنيا چيست؟ گفت:
چون شادمان شوى بآنكه دنيا بر تو اقبال كند، و اندوهناك شوى كه از تو برگردد، و شادمانى كنى باندك مالى كه بتو رسد، و تأسف خورى باندك مالى كه از تو فوت شود، و خود را بر غير خود اختيار كنى دنيا را دوست داشته باشى سختترين دوستى.
(١١) قال اللّه: يا دنياى اخدمى من خدمنى، و اتعب من خدمك! يا دنياى مرّى على اوليائى، و لا تحلوا الى مذاقهم[٢]! فتفتنهم.
ترجمه: اى دنيا خدمت كن كسى را كه مرا خدمت كند، و برنج آور كسى را كه تو را خدمت كند! اى دنيا تلخ شو بر بندگان من، و شيرين مباش در مذاق ايشان! تا در فتنه نيفكنى ايشان را. پيمبر گفت: اين سخن خداست.
(١٢) اذا احبّ اللّه عبدا احماه الدّنيا كما يحمى احدكم سقيمه الماء. ترجمه: چون خدا بندهيى را دوست دارد او را از دنيا احتما فرمايد، چنانكه شما بيمار خود را از آب احتما فرماييد.
[١]اصل: نه آمرزم.
[٢]اصل: مذاقهم لهم.