اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٤٤ - من كلام الحكماء و الدعاة
ليعلم انّه كان كاذبا. ترجمه: توبه دروغ زن آن بود كه خود را تكذيب كند و با مردمان گويد، تا رسوا شود، و مردم بدانند كه او دروغزن بوده است.
من كلام الحكماء و الدعاة
(٢٣) مرّ فيثاغورس برجل عرّيض عبّيث[١]، فشتمه و افحش عليه، فاعرض عنه. فقيل له: لم لا تمتعض من كلامه؟ فقال: لانّى لا اتوقّع ان اسمع من الغراب هدير الحمام و لا من الكركىّ تغريد القمرىّ. ترجمه: فيثاغورس بمردى بگذشت فراخ سخن بازىگر، و آن مرد او را دشنام داد، و فحش گفت، حكيم ازو اعراض نمود. گفتند: چرا از سخن او خشم نگرفتى؟ گفت: زيرا كه من از كلاغ بانك كبوتر، و از كلنگ آواز قمرى توقع ندارم.
(٢٤) دخل ارسطاطاليس على افلاطن يوما، فرآه مغضبا، فقال له:
ما يغضبك[٢] ايّها المعلّم؟ فقال: شيىء اخبرنى به الثّقة عنك.
فقال: الثّقة لا ينّم. ترجمه: ارسطاطاليس در پيش افلاطون شد، و او را در خشم يافت، گفت: اى معلم! چه چيز تو را بخشم آورده است؟ گفت: چيزى كه معتمدى از تو مرا خبر داده است. گفت: اى معلم! معتمد سخن چينى نكند.
(٢٥) كفى بالسّعاية عيبا، انّ احسن الاشياء، و هو الصّدق،
[١]اصل: عبث.
[٢]اصل: يغبضك.