اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٢٤٢ - الباب الثالث و العشرون فى مضرة هفوات اللسان
النّمّام ثارا، و لا محا عارا. ترجمه: كسى كه سعايت كند بر آنكس كه [باو سعايت كند] ظالم باشد، و با آنكس كه بنزديك او سعايت كند خاين. سخن چين نه كينه باز خواهد، و نه هيچ عار محو كند.
(١٥) ازدحام الكلام مشغلة الافهام. ما اضمر احد شيئا الّا ظهر فى فلتات لسانه او صفحات وجهه. ترجمه: سخن بسيار فهمها را از ادراك باز دارد. در ضمير نيارد كسى از شما چيزى، الا بر سخنهاى ناگاه و كنارهاى روى او پيدا شود.
(١٦) اللّسان سبع، ان خلّى منه عقر. لسانى سبع، ان ارسلته اكلنى. ترجمه: زبان من سبعى است اگر او را بگذارم در گذد[١]. زبان من سبعىست كه اگر او را فرو گذارم مرا بخورد.
(١٧) ربّ كلمة سلبت نعمة و جلبت نقمة. المزاح ياكل الهيبة.
ترجمه: بسا سخنانى كه نعمتى ببرد، و كينه بياورد. و مزاح كردن هيبت مردم ببرد.
(١٨) المزاح يورث الضّغائن، و يظهر الدّفائن، ما مزح امرؤ مزحة الّا مجّ من عقله مجّة. ترجمه: مزاح كينهها آورد، و پوشيدهها از دلها ظاهر گرداند. هيچكس مزاح نكند الا كه قدرى از عقل بيفكنده باشد.
[١]گويا جمله نخستين عربى اين بند چنين بوده است: «لسانى سبع ان خليت منه عقر» تا با ترجمه فارسى برابر باشد.