اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٧٤ - الباب الخامس و الثلثون فى الاجتناب عن مجالسة الاشرار و الجهال
من همسايهاى دارم كه ديك بر بار مىنهد و مرا نميدهد. گفت: آنكس بمن ايمان نياورده.
(١٥) لا تواخ الفاجر! فانّه يزيّن لك فعله، و يحبّ لو انّك مثله، و يحسن لك اسوء خصاله، و مخرجه من عندك و مدخله عليك شين و عار، و لا الاحمق! فانّه يجهد لك نفسه و لا ينفعك، و ربّما اراد ان ينفعك فضرّك، فسكوته خير من نطقه، و بعده خير من قربه، و موته خير من حبوته و لا الكذّاب! فانّه لا ينفعك معه عيش، ينقل حديثك، و ينقل الحديث اليك، حتّى أنّه ليحدّث بالصّدق فلا يصدّق. ترجمه: فاسق را ببرادرى مگيريد! كه كار خود را بر چشم تو آراسته كند، و خواهد كه تو چون او باشى، و خصلتهاى بد خود در چشم تو نيكو فرا نمايد، و آمد و شد او بنزديك تو عيبى و عارى باشد. و احمق را ببرادرى مگيريد! كه خود را رنج رساند و نفعى بتو نرسد، و باشد كه خواهد نفع رساند و از آن مضرت بتو رسد، پس خاموشى او بهتر از سخنش، و بعدش بهتر از قرب، و مرگش بهتر از حيات. و دروغزن را ببرادرى مگير [يد]، كه با او از عيش تمتعى نبود، حديث تو نقل كند، و حديث بتو آورد، تا بجانبى كه اگر راست گويد باورش ندارند.
(١٦) كفر النّعمة لؤم، و صحبة الاحمق شؤم. قطيعة الجاهل تعدل صحبة العاقل. ترجمه: كفران نعمت لئيمى بود، و صحبت احمق شوم