اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٤٩ - الباب الخامس عشر فى مذمة الدنيا
ترجمه: از مولانا على عليه السلام پرسيدند از دنيا، فرمود كه: تنها را كهنه ميكند، و املها را تازه ميدارد، و مرگ نزديك ميگرداند، و آرزوها دور ميگرداند هر كه برو ظفر يابد در رنج افتد، و هر كه دنيا ازو فوت شود رنجور گردد.
(٢٢) الدّنيا دار ممرّ لا دار مقرّ، و النّاس فيها رجلان: رجل باع [فيها] نفسه فاوبقها، و رجل ابتاع نفسه فاعتقها[١]. ترجمه:
دنيا گذر گاهى است نه قرار گاهى، و مردم دنيا دو مردند: مردى كه خود را بفروخت و هلاك كرد، و مردى كه خود را باز خريد و آزاد كرد.
(٢٣) الدّنيا ظلّ ممدود الى اجل معدود، الدّنيا دار منى لها الفناء و لاهله البلاء. ترجمه: دنيا سايه [ايست] كشيده تا اجلى شمرده، دنيا سرايى است كه او را فنا تقدير كردهاند و اهلش را بلا.
(٢٤) الدّنيا تغرّ و تضرّ و تمرّ، انّ اللّه لم يرضيها ثوابا لاوليائه، و لا عقابا لاعدائه[٢]. ترجمه: دنيا بفريبد و گزند كند و بگذرد، خدا او را
[١]نهج ٣: ١٨٣، مجموعه ورام ص ٦٦، مانند اين بند خطبههاى ديگرى از على و حسن (ع) بصرى روايت گرديده بدينگونه:
١- انما الدنيا دار مجاز و الآخرة دار قرار (نهج ٢: ٢٠٩)
٢- الدنيا دار خراب و اخرب منها قلب من يعمرها و الاخرة دار عمران و اعمر منها قلب من يطلبها (مجموعه ورام ص ٣٢٧) از گوينده ناشناسى.
٣- فان الدنيا دار ظعن و ليست بدار اقامة (مجموعه ورام ص ١٢٧) كه حسن بصرى براى عمر بن عبد العزيز نوشته است.
٤- الدنيا ليست بدار قرار و انما انتم كركب (مجموعه ورام ص ٤٥٩) از على روايت گرديد.
[٢]نهج البلاغه ٣: ٢٥٢.