اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٥٠ - الباب الخامس عشر فى مذمة الدنيا
نه بثواب دوستان پسنديد و نه بعقاب دشمنان.
(٢٥) الدّنيا رنق مشربها، ردغ مشرعها يونق منظرها، و يوبق مخبرها، غرورها حائل، و ضوئها آفل، و ظلّ زائل، و سناد مائل، حلالها حساب، و حرامها عقاب[١]، اوّلها عناء و آخرها فناء، من استغنى فيها[٢] فتن، و من افتقر فيها حزن، و من اتيها فاتته، و من قعد عنها دانته[٣]، و من ابصر اليها اعمته، و من ابصر بها بصّرته، اذا اقبلت غرّت، و اذا ادبرت فرّت[٤]. ترجمه: آبشخور دنيا تيره است، و جاى در آب شدن او وحلناك[٥]، منظرش خوش، و مخبرش هلاك كننده، فريبى است گردنده، و روشنى او فروشونده، و سايه او زايل، و مسند او مايل، يا ناقهاى كه در رفتن كج رود- چه سناد[٦] ناقه را گويند- بر حلالش حساب است، و بر حرامش عقاب، اولش رنج، و آخرش نيستى، هر كه از وى بىنيازى نمايد در فتنه افتد، و هركه باو محتاج شود اندوهناك شود، و هركه رو باو نهد دنيا ازو فوت شود، و هركه ازو اعراض كند او را مساعدت نمايد، هركه درو نگرد او را كور كند، و هركه باو نگرد، يعنى: با او اعتبار گيرد، او را بينا كند، چون اقبال كند بفريبد و چون برگردد بگريزد.
[١]نهج ١: ١٢٧: فى حلالها ... و فى حرامها ...
[٢]اصل: عنها
[٣]نهج ١: ١٢٧: و من ساعاها فاتته، و من قعد عنها و اتته.
[٤]اين بند را طوسى از دو جاى نهج البلاغه (١: ١٢٧ و ١٣٠) گرفته و پس و پيش و ديگر گون هم كرده است.
[٥]اصل: وجل سال.
[٦]اصل: چه وسناد.