اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥١٢ - ترجمه الادب الوجيز للولد الصغير
و لذت حيات بيابى، و از زندگانى تمتع توانى گرفت، كه در قناعت آن همه چيزها كفايت و استغناست، القناعة كنز لا ينفد،
(بيت):
ملك القناعة لا يخشى عليه و لا
يحتاج فيه الى الانصار و الخول
(١٢) اى پسر! عاقلان و ارباب كياست را دوست دار، و اختلاط با ايشان كن، و طريقه و سيرت [١١ ر] ايشان را ملتزم و مقتدى باش، و در احراز حظ خود از مجالست و موانست و معاشرت و محاورت ايشان سعى نما [يى]، كه سيرت ايشان بر قاعده راستى و استقامت است، و طريقه و طبيعت ايشان بر جاده وضوح و سداد، و خود را در ميان مردم بخلاف اين عادات و ضد اين شمايل كه ذكر رفت مشهور مكن، و با جماعتى كه مضرت ايشان ترا متوقع باشد، و بمنفعت ايشان واثق و اميدوار نتوانى بود، موالفت و ملاطفت منماى، و اختلاط و انبساط مجوى، و بدوستى و صداقت مردم احمق و جاهل راغب مباش، و با مغرور و معجب كه بحقيقت با خود در مغالطهاند[١] معاشرت مكن، كه هر كه بدروغ و تزوير واثق گشت، همچون كسى باشد كه بر اميد آب متابعت سراب كند،كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً، و نفس خود را متابع و مطاوع [١١ پ] هواى او مگردان، و بمخادعت و تلبيس او راضى مباش، كه رأى ترا ضعيف و مختل گرداند، و ترا بر آن باعث شود كه در مصالح خود تقصير كنى، و اتباع هوى و اختيار
[١]خ: است.