اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٦٥ - الباب الخامس عشر فى مذمة الدنيا
آبائك فى البلى، ام بمضاجع امّهاتك فى الثّرى؟! كم[١] مرّضت بيديك، و علّلت بكفّيك، تطلب له الشّفاء، و تستوصف له الاطبّاء، غداة لا يغنى عنه داؤك، و لا ينفعه بكاؤك[٢]؟! ترجمه: مولانا على شخصى را ديد كه مذمت دنيا ميگفت، فرمود: كه دنيا سراى راستى است كسى [را كه او را راست گويد، و سراى نجات است كسى را] كه ازو فهم كند سخن او، سراى توانگر [ى] است كسى را كه درو زاد آخرت باشد، مهبط وحى خدا است، و عبادتگاه دوستان او، كه رحمت سود ميكنند، و بهشت كسب ميكنند درو پس اى مذمت كننده دنيا! بهانه آوردهاى با خود، دنيا تو را كى بفريفت! يا[٣] كه سزاوار ملامت شد با تو، بآنكه پدران تو را بيفكند و بپوسانيد، يا بآنكه مادران تو را در خاك خوابانيد؟! چندانكه بدست خود بيمار دارى[٤] كردى، و علاج علتها كردى، و براى بيمارى طلب شفا كردى، و از طبيبان صفت آن رنج خواستى، در روزى كه درمان تو سود نميداشت، و گريستن تو فايده نميكرد، و عبرت نگرفتى؟!
(٢١) الدّنيا امد، و الآخرة ابد[٥]، فلا يشغلنّك خير مدبر عن عزّ باق. ترجمه: دنيا غايتى است، و آخرت هميشگى، پس بايد كه تو را چيزى پشت بگردانيده[٦] از چيزى باقى باز ندارد.
(٢٢) من خيّر عاجل الخسيس ضيّع آجل النّفيس. ترجمه: هر كه
[١]اصل: لم.
[٢]اين بند از نهج (٣: ١٨١) گرفته شده و گزيدهاى است از آن، نيز در مجموعه ورام ص ٧٧.
[٣]اصل: تا.
[٤]اصل: وافى؟!
[٥]الحكمة الخالدة ص ٢٠٧.
[٦]اصل: پست نگردانيده.