اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٧٩ - الباب السابع عشر فى معائب جمع المال
على هدم دين الحق. ترجمه: بعد از من قومى آيند كه نعيم دنيا ميخورند گوناگون، و زنان نيكو ميخواهند از هر لونى، و جامههاى نرم از هر جنسى مىپوشند، و بر اسبان راهوار از هر نوعى مىنشينند. ايشان را شكمهايى بود كه از اندك سير نشود، و نفسهايى بود كه از بسيار قانع نگردد، بر طلب دنيا مقيم شده، بامداد و شبانگاه بطلب دنيا بسر مىآرند. دنيا را بخدايى گرفته باشند، و خدا را بگذاشته، همه بازگشت ايشان با دنيا بود، متابعت هواى نفس كنند. حكمى جزم است از محمد بن عبد اللّه بر كسى كه بآن روزگار رسد از شما و فرزندان شما، كه بر ايشان سلام نكنند، و بيماران ايشان را عيادت نكنند، و تتبع جنازههاى ايشان نكنند، و پيران ايشان را حرمت ندارند، كه هر كه چنين كند بر خراب كردن دين حق يارى داده باشد.
(١٠) يقول ابن آدم: مالى مالى. هل لك من مالك الّا ما تصدّقت فامضيت، او اكلت فافنيت، او لبست فابليت؟!. ترجمه: فرزند آدم گويد: مال من مال من. آيا تو را از مال تو چيست، جز آنكه بصدقه بدهى و پيش از خود بفرستى، يا بخورى و آن را نيست كنى، يا بپوشى و آن را كهنه كنى.
(١١) و قال له رجل: يا رسول اللّه! مالى لا احبّ الموت؟! فقال:
هل معك من مال؟ قال نعم. قال: قدّم مالك! فان قلب المرء مع ماله، ان قدّمه[١] احبّ ان يلحقه: و ان اخّره احبّ ان يتخلّف معه[٢]
[١]اصل: قدمه ماله.
[٢]مجموعه ورام ص ١٤١.