اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٠٤ - من كلام الحكماء و الدعاة
(٢٨) انت معذور اذا غلطت فى غيرك، لبعد ما بينك و بينه بالشّكل و الخلقة و السّنّ و العادة و البلد و الصّناعة و السّيرة و الطّريقة، فاىّ عذر لك اذا[١] غلطت فى نفسك! ترجمه: تو معذورى چون در غيرى غلط كنى، زيرا كه از او دور بودهاى هم در شكل و هم در آفرينش و هم در سال و هم در عادت و هم در شهر و هم در پيشه و هم در سيرت، و هم در طريقت، اما چه عذر دارى چون در خود غلط كنى! چون تكبر كنى! چه متكبر در خود بغلط بود، و همچنين معجب.
(٢٩) و خرج بعضهم الى عيد فى اطمار رثّة، فقال له بعض من حضر هناك: اين الزّينة؟ فقال: انا اجلّ الزينة عن ملابسة الطّينة، و احقر الطّينة عن مظاهرة الزّينة، اما تعلم انّ زينة النّفس فوق زينة اللّبس. ترجمه: بعضى از بزرگان بعيدگاه رفت با جامههاى كهنه و خلق، يكى از حاضران گفت: زينت تو كجا است؟ گفت: من زينت را از آن بزرگتر ميدارم كه بطينت بدخواه آميخته كنم، و طينت خود را حقيرتر از آن ميدانم كه زينتى برو بندم، تو نميدانى كه زينت نفس از زينت لباس بزرگتر و بلندتر بود!
(٣٠) المفتخرون بآبائهم فى بلدانهم كالدّراهم المضروبة بطابع بعض الملوك، و كانت تنفذ فى دار مملكته، و يتعامل بها رعيّته. فلمّا خرجت من سلطانه، و جاوزت طرفا من اطرافه، صارت
[١]اصل: و اذا.