اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٩١ - من كلام الحكماء و الدعاة
از خدا شرم دارم كه مرا از خود مشغول بيند، و او بر من اقبال فرموده.
(٣٩) قال واحد لبعضهم: اوصنى! فقال: اوصيك ان تكون ملكا فى الدّنيا و الآخرة. فقال الرّجل: كيف اكون ملكا؟! قال ازهد فى الدّنيا. ترجمه: يكى بزرگى را گفت: مرا وصيت كن! گفت: تو را وصيت ميكنم كه در دنيا و آخرت پادشاه باشى. آن مرد گفت: چگونه پادشاه توانم بود؟! گفت: چنانكه رغبت از دنيا بگردانى.
(٤٠) و سئل: من النّاس؟ فقال: العلماء. قيل: فمن الملوك؟
قال: الزّهاد[١]. قيل: فمن الاشراف؟ قال: المتّقون. قيل: فمن الغوغاء قال: القصّاص. قيل: فمن السّفلة[٢]؟ قال: الظّلمة[٣]. ترجمه:
پرسيدند از بزرگى كه مردمان كيستند؟ گفت: [دانايان. گفتند: پادشاهان كيستند؟ گفت:] زاهدانى كه بدنيا التفات ننمايند. گفتند: شريفان كيستند؟ گفت:
پرهيزكاران. گفتند: غوغا كيستند؟ گفت: حكايت گويان و قصه خوانان. گفتند:
ناكسان كيستند؟ گفت: ظالمان.
(٤١) و روى انّ المسيح قال: ما زهد فى الدّنيا من جزع من المصائب فيها. ترجمه: روايت كنند كه عيسى عليه السلام گفت: در دنيا زاهد نباشد، كسى كه از مصيبتهاى دنيا جزع كند.
[١]اصل: الزاهد.
[٢]اصل: السفل.
[٣]الحكمة الخالدة ص ١٦٨:
سئل سفيان (الثورى) ...