اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٧ - الباب الرابع فى الاتحاد و الاتفاق و التوقى من الكبر و النفاق
ترجمه: وفا با اهل غدر بنزديك خدا غدر بود، و غدر با اهل غدر بنزديك خدا وفا بود.
(٢١) انّما أنتم اخوان على دين اللّه، ما فرّق بينكم الّا خبث السّرائر و سوء الضّمائر، فلا توازرون و لا تناصحون و لا تباذلون و لا توادّون. ترجمه: شما برادران يكديگريد بر دين خدا، ميان شما تفرق نيفكند الا خبث باطنها و بدى ضميرها.
با يكديگر يارى نميكنيد و بيكديگر نيك نمىخواهيد. و نصيحت و بخشش و دوستى نمىكنيد با يكديگر.
(٢٢) ما اختلفت دعوتان الّا احديهما ضلالة. ترجمه: دو دعوت مختلف نباشد هرگز الا كه يكى از آن هر دو ضلالت بود.
(٢٣) يقول دعاء للمؤمنين: و الف جمعهم و دبّر امرهم، و دعاء للمنافقين:
فرّق بينهم و ثبتهم بالفرقة و الاحتشاد. ترجمه: در دعاى مؤمنان ميفرمايد: خدايا ايشان را مجتمع و مؤتلف دار، و تدبير كار ايشان كن و در دعاى منافقان ميفرمايد كه: در ميان ايشان مفارقت افكن، و ايشان را [بر] مفارقت ثابت و بجد دار
(٢٤) الواجب على اوليائنا معاودة الايتلاف و رفض الاختلاف، فهم احقّ من عمل بذلك و حافظ عليه، الا يعلمون أنّهم نصبوا لهداية الخلق الى اللّه و استنقاذهم من المعاطب. ترجمه: واجب بر دوستان ما آنست كه الفت بعادت كنند و اختلاف فروگذارند، كه ايشان سزاوارترند باين از ديگران، [آيا] نميدانند كه: ايشان را بسوى هدايت خلق بخداوند و رهانيدن ايشان از هلاكت نصب كردهاند؟!
(٢٥) وعظناهم بالمواعظ الشّافيات و الزّواجر الكافيات، و حضّضناهم على الموافقة و الايتلاف و رفض التّنازع و الخلاف. ترجمه: پند داديم ايشان را بمواعظ شافى و زجرهاى كافى و پسنديده، و ايشان را بر موافقت تحريص كرديم و بر الفت