اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٠٩ - الباب التاسع و العشرون فى فضائل السخاء و الكرم و الايثار
(٥) ما جبل اللّه و ليّا له الّا على السّخاء، و حسن الخلق. الجنّة دار الاسخياء. ترجمه: خدا هيچ دوست نيافريده الا بر جوانمردى و خوشخويى.
بهشت سراى جوانمردان بود.
(٦) سئل اىّ الايمان افضل؟ [قال:] الصّبر و السّماحة. السّخاء خلق اللّه الاعظم. ترجمه: از پيمبر پرسيدند كه كدام ايمان بهتر؟ گفت: صبر و جوانمردى. [جوانمردى] بزرگوارترين خلق خداى است.
(٧) خلقان يحبّهما اللّه، و خلقان يبغضهما اللّه. فامّا الّذان يحبّهما اللّه فحسن الخلق و السّخاء، و امّا الّذان يبغضهما اللّه فسوء الخلق و البخل. ترجمه: خداى دو خلق را دوست دارد و دو خلق را دشمن. اما آن دو خلق را كه دوست دارد خوش خويى و سخاوت بود، و دو خلق را كه دشمن دارد بدخويى و بخيلى باشد.
(٨) تجافوا عن ذنب[١] السّخى! فانّ اللّه آخذ بيده كلّما عثر.
اسمح! يسمح لك[٢]. ترجمه: از گناه سخى درگذريد! كه خدا دست او بگيرد چون بسر درآيد. جوانمردى كن! تا با تو چنان كنند.
(٩) طعام الجواد دواء و طعام البخيل داء. من ايقن بالخلف جاد بالطّبيعة. ترجمه: طعام جوانمرد دارو و شفا بود، و طعام بخيل درد و رنج.
هر كه بيقين داند كه خدا عوض باز خواهد داد، عطا بدهد، يعنى: خداى را تصديق كرده باشد.
[١]اصل: الذنب.
[٢]اصل: ملك.