اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٦٠ - من كلام الحكماء و الدعاة
فى غير جسمك. ترجمه: دوست تو كسى بود كه دل او تو را همان خواهد [كه دل تو]، الا آنكه آن دل در تنى ديگر بود.
(٥٦) لا تكن مودّتكم مستحيلة مختلفة كاختلاف ضوء القمر! و كونوا كالشّمس الّتى نورها فيها دائم لا يزيد و لا ينقص. ترجمه:
دوستى شما گردنده و مختلف مبادا! چون اختلاف نور ماه، بلكه چون آفتاب باشد، كه نور او هميشه يكسان باشد، نه بيفزايد و نه بكاهد.
(٥٧) ينبغى ان تكون سيرتك مع اصدقائك سيرة لا تحوجك الى حاكم، و مع اعدائك سيرة تفلح فى الحكم. ترجمه: بايد كه سيرت تو با دوستان سيرتى بود كه بحكم حاكم محتاج نباشد، و با دشمنان سيرتى كه اگر بحاكم شوى ظفر تو را بود.
(٥٨) اذا اردت ان تواخى انسانا، فاغضبه قبل ذلك، ثمّ عامله! فان انصفك، و الّا فاحذر! ترجمه: چون خواهى كه با مردى برادرى كنى، اول او را بخشم آور، پس با او معاملت كن! اگر در هر دو جانب انصاف تو بدهد، و اگر نه ازو حذر كن.
(٥٩) سئل انوشروان عن رجل بلى بقطيعة اخوانه: ما علّة ذاك؟
[قال: قد يكون] من قلّة وفائه و ترك ايجابه لهم ما[١] او جبوه له،
[١]اصل: و ما.