اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٦١ - من كلام الحكماء و الدعاة
و قد يكون من قلّة احتماله دالّة[١] اخوانه. ترجمه: از انوشروان پرسيدند كه: مردى بهجر دوستان مبتلا شده است، علت آن چه تواند بود؟ گفت:
يا از آن[٢] بود كه وفا نكند با ايشان، و خود تحمل آن نكند ازيشان كه ايشان ازو تحمل كنند و يا از آن بود كه وثوق و اعتماد ايشان را احتمال نكند.
(٦٠) ما كتمته من عدوّك فلا[٣] تظهر عليه صديقك. ترجمه:
آنچه از دشمن بپوشى بر دوست ظاهر مكن.
(٦١) لا تثقنّ بمودّة اتتك بغتة. ترجمه: بر دوستى كه ناگاه خيزد اعتماد مكن.
(٦٢) الضّرب من صديقك خير لك من القبلة من عدوّك. ترجمه:
زدن دوست تو را بهتر از بوسه دادن دشمن.
(٦٣) ليس تحسّر العاقل على الصّديق، لانّه [ان] كان فاضلا يزيّن به، و ان كان جاهلا راض حلمه من جهله. ترجمه: عاقل هرگز بر دوست زيان نكند، از جهت آنكه اگر دوست فاضل بود بدو آراسته شود، و اگر جاهل بود حلم او بجهل او مرتاض ميشود.
(٦٤) و انّما[٤] نظر فيثاغورس الى رجلين لا يكادان يفترقان، فقال: اىّ قرابة[٥] بينهما؟! قيل له ليس بينهما قرابة، و لكنّهما[٦] متصاقبان. قال: فلم صار احدهما فقيرا و الآخر غنيّا[٧]؟!
[١]الدالة: ما تدل (تثق) به على صديقك.
[٢]اصل: ازو.
[٣]اصل فلما.
[٤]اصل: دائما.
[٥]اصل: اى شىء قرابة.
[٦]اصل: اكنهما.
[٧]چنين سخنى در السعادة و الاسعاد عامرى ص ١٤٨ از ديوجانس آورده شد.