اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٣٦٢ - من كلام الحكماء و الدعاة
و فيه قال الشّاعر:
عجبت لبعض النّاس يمنح ودّه
و يمنع ما ضمّت عليه الاصابع
اذا انا اعطيت الخليل مودّتى
فليس لمالى بعد ذلك مانع
و يصدّق ذلك قول مولانا الباقر لذكره السّلام: ايدخل احدكم يده فى كم صاحبه[١] فيأخذ حاجته من الدّراهم و الدّنانير؟
قالوا: لا. قال: فلستم اذا باخوان. ترجمه: فيثاغورس بدو شخص نگريست كه از يكديگر جدا نميشدند، گفت: ميان ايشان چه[٢] خويشى است؟! گفتند: ميان ايشان خويشى نيست، و ليكن دوست يكديگرند. گفت: پس چرا يكى درويش است و يكى توانگر؟! يعنى: اگر دوستاند بمال چرا مضايقت ميكنند.
و شاعر درين معنى گفته است: عجب دارم از بعضى مردمان كه دوستى كنند و مال از يكديگر منع كنند! من بارى چون دوستى كنم مال منع نكنم.
و مولانا باقر عليه السلام فرمودهاند كه: شما چنان هستيد كه از شما يكى در جيب دوست خود دست كند[٣]، و آنچه او را بايد برگيرد از زر و سيم؟ گفتند:
نه. گفت: پس شما دوست يكديگر نيستيد.
و بروايتى ديگر مولانا صادق فرمودند با اصحاب خود، بعد از آنكه در حضور
[١]اصل: صاحب.
[٢]اصل: چه ايشان چه.
[٣]اصل: كنيد.