اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٦٦ - رساله در تولا و تبرا از خواجه نصير الدين طوسى
محبت و معرفت هر دو يكى شود، محبت در معرفت مستغرق گردد، مرد جز او را نبيند، از كه تبرا كند! و جز او را نشناسد نخواست او چه چيز را!
و چون چنين باشد، همه حالات دنيا او را يكسان شود، بهر چه آيد راضى باشد، بهيچ شادى خوش دل نگردد، از هيچ اندوه دل تنگ نشود، بر هيچ گذشته حسرت نخورد، بهيچ آينده اميد ندارد. و چون چنين باشد درجه رضا كه آن درجه خوشنودى باشد بيافته باشد، يعنى: بآنچه آيد خرسند و راضى باشد، و از خداى تعالى خوشنود، و آنگاه از خداى تعالى نيز اميدوار باشد، كه ازو خوشنود [١٥٨] شود.
و نشان رضا سه چيز بود:
يكى آنكه بدانچه بدو رسد از خير بشاشت ننمايد، و آنچه بدو رسد از شر بدان دلتنگ نشود،
و ديگر آنكه هرچه او را فرا دارند فرا ايستد و اعتراض نكند و دلتنگ نشود، اگر بخيرش فرا دارند يا بشر. چون دانند كه فرمان فرمان ده حقيقى است در خويشتن تفاوتى نيارد، و بيك طرف ميل زيادت از آن نكند كه بطرف ديگر، مثلا اگر گويند: راحتى بكسى رسان! يا گويند: رنجى بكسى رسان! در خود تفاوتى نيابد.
و سيم آنكه بر هيچ آفريدهاى از خود اعتراض نيارد و نفرت نكند، و نگويد:
«فلان نيكست و فلان بد، و فلان خيّر و فلان شرير». بل اگر چيزى فرا زفان او دهند يا فرا دل او، چون از قبل معلم دين باشد، فرا گيرد، و بخردى خود در هيچ كار نايستد. پس هرگاه كه اين نشانها در خود بيافت، بدرجه رضا رسيده باشد.