اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٥٤٥ - ترجمه الادب الوجيز للولد الصغير
ماند،[١] و صحيفه تنصّل[٢] و اعتذار مخوان پيش آنكه از استماع تقرير حال تو اعراض نمايد[٣]، كه آنجا سخن تو نامفيد باشد.
(شعر:)
من لم يكن للوصال اهلا
فكلّ احسانه ذنوب
و استعانت و استمداد منماى از كسى كه نخواهد و راغب آن نباشد كه اسعاف حاجت و انجاح طلبت ترا از قبل رأى و تلقاى نفس خويش يا بتوسط و تشفّع غيرى وجهى انديشد و وسيلتى سازد.
(شعر:)
درد دل خويشتن چرا بايد گفت
در پيش جماعتى كه درمان نكنند
(٤٠) اى پسر! چون منعمى در حق[٤] تو احسانى كرده باشد، و حق اصطناع و تربيت او در ذمه تو متوجه گشته كفران جايز مدار، [٣٢ ر] فالكفر مخبثة لنفس المنعم، و بآن صنيعت و نعمت اهانت منماى! الا لعن الرّحمن من كفر النّعم، و آنرا بقلت ثنا و شكر مقابل مگردان، كه بقبول عطاى آن منعم او را بر خود حق انعام و مكرمت ثابت كردهاى، و آنرا طوق گردن خود ساختهاى، و چون تو بجاى كسى احسانى كنى و انعامى نمايى ترتيب آن صناعت[٥] و ترشيح غرس[٦] آن مبرّت[٧] واجب دانى، بآنكه بدان منت بسيار ننهى، و هر وقت اعادت ذكر آن
[١]خ: بايد.
[٢]خ: تضرع.
[٣]خ: كند.
[٤]خ: باب.
[٥]خ: صنيعت.
[٦]خ: عرض.
[٧]خ: مبرات.