اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ٤٨٧ - من كلام الحكماء و الدعاة
قال الرّاوى: فما رايت مثل ذلك اليوم بكاءا و نحيبا و صياحا و عويلا[١].
ترجمه: چون وفات عضد الدوله در سنه اثنين و سبعين و ثلثمائه درست شد، بعد از آنكه مدتى پوشيده داشتند، حكيمان كه ببغداد بودند در خدمت او در محفلى جمع آمدند، و سخن مرگ اسكندر، و كلماتى كه حكما گفته، در آن روز[٢] ياد كردند.
يكى از حاضران گفت: اگر اين مجلس مانند اين كلمات متفرق شود، شما را فضيلتى بود كه بروزگارها از شما باز گويند، و سخنى نيكو باشد كه بعد از شما بهديه بيكديگر فرستند، چنانكه شما سخن پيشينگان هديه ميفرستيد بيكديگر، و روزها بيكديگر متشابه است، و حكمتها بنزديك خلق ودايع.
ابو سليمان منطقى گفت: نيك تنبيهى بود كه ما را دادى، و نيك ارشادى كه كردى. من در حال چيزى بگويم، ميگويم: اين شخص وزن كرده است دنيا [را] بغير مثقال [آن]، و زيادت از قيمت باو داد، يا حرج بر خود نهاد، يا از روى اضطرار ميكرد. و تو را گمانست كه او در دنيا سود مىطلبد هميشه، تا روح در طلب زيان كرد و هلاك شد!
صيمرى گفت: هر كه براى دنيا بيدارى برد اينست خواب او، و هر كه بدنيا در خواب شود و دنيا را در خواب بيند اينك بيدارى او، و چون دور است غايت اين
[١]مانند اين بند در ديباچه سندوبى بر مقابسات توحيدى (ص ٨٨) از مرآت الزمان سبط ابن الجوزى آمده است و متن را بقرينه و از روى ترجمه و آن ديباچه درست كردهام. نيز در: تجارب الامم مشكويه رازى (سال ٣٧٢) از كتاب الزلفة توحيدى، ذيل تجارب الامم از ابو شجاع از همان كتاب الزلفة (ص ٧٥- ٧٧)، المنتظم ابن جوزى (٧: ١٧٠)، يادداشتهاى قزوينى ٤: ١٧٩.
[٢]اصل: دور.