اخلاق محتشمي - الطوسي، الخواجة نصير الدين - الصفحة ١٥٥ - الباب الخامس عشر فى مذمة الدنيا
ذكره[١]. ترجمه: در پيش حكيمى مذمت دنيا گفتند، گفت: خاموش باشيد كه اگر او را در پيش دل شما وقعى نبودى، ازو بسيار نگفتى، بآنكه هر كه چيزى را دوست دارد بسيار ذكر او كند.
(٤٠) من هوان الدّنيا على اللّه انّه لا يعصى الّا فيها، و لا ينال ما عنده الّا بتركها. ترجمه: از خوارى دنيا بنزديك خدا آنست كه معصيت خدا جز در دنيا نكنند، و رضاى او جز ترك دنيا نباشد.
(٤١) و قال بعض النّسّاك: لو انّ [الدّنيا] بحذافيرها عرضت علىّ حلالا لا احاسب بها فى الآخرة، لكنت اقذرها كما تقذر احدكم الجيفة اذا مرّ بها ان يصيب ثوبه. ترجمه: يكى از زهاد گفت:
اگر دنيا را و آنچه در آنست از وجه حلال بمن دهند، و مرا بآن حساب نكنند من آن را بكراهيت دارم، چنانكه يكى از شما از مردارى كراهيت دارد، و احتراز كند از آنكه جامه او بآن مردار باز آيد.
(٤٢) راى ملك حكيما قد اتى عليه مائة سنة، فقال له: كيف وجدت الدّنيا؟ قال: سنّيات بلاء، و سنّيات رخاء، يوم فيوم، و ليلة فليلة، يولد ولد، [و] يهلك هالك فلولا المولود لباد[٢] الخلق، و [لو] لا الهالك ضاقت الارض [بمن فيها]. قال له الملك: سل ما
[١]اين جز آن بندى استكه در نهج البلاغه ٣: ١٨١ ديده ميشود بدينگونه:
ايها الذام للدنيا المغتر بغرورها ...
[٢]اصل: لولا ... باد.