معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٣٩٨ - ترجمه قرآن، دقتها و ظرافتها
به قول ابن خلدون با خود دعوت توأم شده، يعنى اسلام نيامده دعوتش را مطرح بكند، بعد معجزه را دنبال آن بياورد. از قبيل لها منها عليها شاهدون، خود اين دعوت، اين اعجاز را هم تضمين كرده، يعنى خودش اعجاز هم هست كه فقها، علما و دانشمندان روى اين مسأله خيلى بحث كردند و ابعاد اعجازى قرآن را كه عمده روى اعجاز بيانىاش است. البته اعجاز را در سه بعد اساسى تبيين كرديم: يكى بعد بيانى، يكى بعد تشريعى و يكى هم بعد علمى است. كه هر كدام داراى ابعاد گوناگون و متنوع است؛ ولى قرآن روى بعد بيانى فوقالعاده تأكيد كرده و اعجازش را در آن جهت خيلى به نمايش گذاشته است. اكنون شما مىخواهيد قرآن را ترجمه كنيد. مطالبش را ترجمه مىكنيد، اما اين بُعد را چه كارش مىكنيد؟ آن وقت ديگر قرآن نيست. يعنى اگر اين بعد را از قرآن گرفتيد، يك سوم قرآن از دست رفته. شما در واقع يك بعد قرآن را ترجمه كرديد. پس قرآن را ترجمه نكردى، قسمتى از قرآن را ترجمه كردى و بُعد اعجاز از دست رفت. پس قرآن را بايد به وضع واقعى خودش بفهميم، زيرا قرآن سند اعجاز اسلام است همانگونه كه سند شريعت است. سرّش هم اين است كه اين دين چون خالد است، دليل صحت و برهانش هم كه معجزه است بايد خالد باشد. مثل عصاى موسى نيست كه فقط حكايت شود كه آن وقت تازه برويم سراغ ناقلين كه كى هستند؟ متواتر است يا غير متواتر؟ اما قرآن مىگويد، من الان خودم معجزه عينى و فعلى هستم و در هر زمانى من معجزه هستم.
حالا شما اگر در ترجمه، اين بُعد قرآن را از دست بدهيد، و نتوانيد بُعد اعجاز را بياوريد، يك بُعد اهم در قرآن را، در ترجمه از دست داديد. و آنچه عرضه مىكنيد، قرآن نيست.
بِعد سوم مسأله قداست است. چون قرآن كلام الاهى است و كلام بشر نيست. يعنى اين الفاظ بهعينه كلام خدا است. پيغمبر فقط شنيده و بازگو كرده و قداستش مال اين جهتش است. حالا شما مىتوانيد كلام خدا را در ترجمه منعكس كنيد؟ كه كلام خدا بشود؟