معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ٩٠ - ١ تفسير قشيرى
يكى از پيروان طريقت گفت:
الاهى، به نشان تو بينندگانيم. به شناخت تو زندگانيم. به نام تو آبادانيم. به ياد تو شادانيم. به يافت تو نازانيم. مست مهر از جام تو ماييم. صيد عشق در دام تو ماييم.
|
زنجير معنبر تو دام دل ما است |
عنبر ز نسيم تو غلام دل ما است |
|
|
درعشق تو چون خطبه به نام دل ما است |
گويى كه همه جهان به كام دل ما است |
|
بسم الله، گفتهاند كه اسم از سِمَة گرفتهاند، و سِمَة داغ است. يعنى: گوينده بسم الله دارنده آن رقم و نشان كرده آن داغ است.
|
بنده خاص ملك باش كه با داغ ملك |
روزها ايمنى از شحنه و شبها ز عسس |
|
|
هركه او نام كسى يافت، از اين درگه يافت |
اى برادر كس او باش و ميانديش ز كس |
|
على بن موسى الرضا- عليهالسلام- گفت:
اذا قال العبد: بسم الله، فمعناه: وسمتُ نفسي بِسَمة ربّي.
خداوندا! داغ تو دارم و بدان شادم، اما از «بود» خود به فريادم. كريما! «بود» من از پيش من برگير كه «بود» تو را گرد همه كارم.
١. تفسير قشيرى:
الاسم مشتق من السموّ والسِّمة[١]. فسبيل من يذكر هذا الاسم، ان يتّسم بظاهره فَقَدَ بأنوع المجاهدات،[٢] و يسمو بهمّته الى محالّ المشاهدات. فمن عَدِم سمة المعاملات على ظاهره، و فقد سْمُوَّ الهمّة للمواصلات بسرائره، لم يجد لطائف الذكر عند قالته، ولا كرائم القرب فى صفاء حالته.
[فصل] معنى «الله»: الذى له الالهيه، والالهية استحقاق نعوت الجلال. فمعنى «بسم الله»: باسم من تفرّد بالقوّه والقدرة. الرحمن الرحيم: من توحّد فى ابتداء الفضل والنصرة، فسماع الالهية يوجب الهيبة و الاصطلام[٣]، و سماع الرحمة يوجب
[١] . امكان ندارد از هر دو ريشه اشتقاق شده باشد، بلكه يا از« سموّ» به معناى رفعت است، يا از« سمة» به معنا نشانه و علامت. ولى اهل عرفان ظاهراً توجهى به اين فرقهاى لغوى ندارند، و غرق در انديشههاى عرفانى خويشتناند.
[٢] . المجاهدات: هى حمل النفس على المشاق البدنية و مخالفة الهوى على كال حال( لطائف الاعلام للقاشانى، ج ٢، ص ٢٦٩) لطائف الاشارات.
[٣] . اصطلام: استيصال، از بُن بركندن.