معرفت قرآنى (يادنگار آيت الله محمد هادي معرفت) - كنگره بزرگداشت آيت الله معرفت - الصفحة ١٤٥ - سه بخش سوره حمد
اما احتمال اول و دوم (از ريشه «الَهَ» به معناى «عبد». يا از ريشه «الِهَ» به معناى «تحيّر» باشد)
أساساً در لغت عرب، اين مادّه (كه فاءالفعل آن همزه اصلى باشد) وجود ندارد. و نيز «الَهَ» به معناى «عَبَدَ» چنانچه فيروزآبادى آورده است، شاهدى در لغت ندارد. به دليل عدم استعمال اشتقاقات ثلاثى مجرّد اين مادّه. خليل گويد: «الله» اسمى است كه هيچ فعلى از آن قابل اشتقاق نيست.[١]
و «الِهَ» به معناى «تحيّر» در أصل همان «وَلِهَ» مىباشد. و در معنى با آن يكى است.[٢]
قلب واو مفتوحه در اول كلمه به همزه، در لغت عرب- همانگونه كه اشارت رفت- متداول است، گرچه قياسى نيست. مانند «أناة» اصل آن «وَناة» به معناى بردبارى، و «أجَمَ» در اصل «وَجَمَ» به معناى درهم كشيدن رو از شدت غيظ و ناراحتى، و لب فروبستن. و «أحَدَ» در اصل «وحد» از واحد گرفته شده و نيز «أخَذَ» كه برخى، به جهت دلايلى[٣] اصل آن را «وخذ» مىدانند.[٤]
در واو مكسوره در اول كلمه، برخى- قياساً- جايز دانسته آن را قلب به همزه كنند. ولى محقق استرآبادى رضى الدين در شرح وافيه، آن را قياسى نمىداند.
مانند «إشاح» در اصل «وِشاح»: آنچه به آن زينت كنند. و «إعاء» در اصل «وعاء» هرگونه ظرف جاى گير. و «إلدة» در اصل «وِلدة» جمع «وَلَد» فرزند. و «إفادة» در اصل «وِفادة»: بر كسى فرود آمدن و بر او وارد شدن.
سيبويه در الكتاب گويد:
بسا شده كه عرب، واو يك سوره در آغاز كلمه را، به همزه بدل كنند.
[١] . الفراهيدى الخليل بن احمد، كتاب العين، ج ٤، ص ٩١.
[٢] . ر. ك: ابن فارس، معجم مقاييس اللغة، ج ١، ص ١٢٧.« فاما قولهم فى التحير ألِهّ يا لُه فليس من الباب لانَّ الهمزه واو»
[٣] . ر. ك: محمد بن الحسن ابن حاجب استرآبادى، شرح شافيه، ج ٣، ص ٧٩.
[٤] .« و من هذا الاسم اشتق: تأله و أله، و استأله كما قيل استونق، و استحجر، فى الاشتقاق من الناقة و الحجر. فان قلت أ اسم هو ام صفة، قلت: بل اسم غير صفة ألا تراك تصفه و لا تصف به» محمود بن عمر زمخشرى، الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل فى وجوه التاويل، ج ١، ص ٦.